حكيم زجاجى
1090
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
[ به آهن ] چو شد آنچنان بسته سنگ « 1 » * نكردند دربنديان بيش جنگ سپردند در بند و گشتند ايل * گروهى برفتند تا اردبيل بروبوم خود خوار بگذاشتند * به دل در همه بيم جان داشتند گشاده شد آن راه از هردو روى * بر آن خيل كوتاه شد گفتوگوى چو آرام بگرفت يكسر جهان * برفتند هر جاى كار آگهان بشد چند مر « 2 » تا به مازندران * بسى جنگ و سختى كشيد اندر آن . . . . . . . . . زابلستان شد از گرد راه * سر رايتش بود بر فرق ماه به هرجا كه بد ياغىاى « 3 » ايل كرد * جهانگير بد ، چند مر ، شيرمرد امير سپاه خراسان بد اوى * از او شد گل بخت تاريك . . . . . . . نمىيافت « 4 » گيتى سراسر قرار * سپاه مغل بود از هركنار اثر در زمانه ز ياغى نماند * شهنشاه محمود را پيش خواند سرافراز خوارزمى آن نامدار * كه يلواج ( ؟ ) خواندى ورا شهريار به دو گفت خيل مغل جنگجوست * در آن بوموبر ميرشان تايجوست نداند مغل رسم و آيين و راه * كه دارد بگو ، مال تمغا نگاه تو مىدانى امروز از اينروى آب * به دست تو دادم حساب و كتاب ختا و ختن را تو دارى نگاه * شمارى شب و روز با سال و ماه كسى نيست امروز ز آن روى آب * كه آرد به نزد تو ز آنجا حساب چهل چونك بر ششصد افزود سال * به فرمان قاآن شه بىهمال يكى ترك اوغر بدى خويشكام * سرافراز و دانا و كوركوز « 5 » به نام بيامد ، بياورد فرمان خان * به حد خراسان و يكسر جهان به يك سال آن كار مضبوط كرد * فرستاد هر جاى داننده مرد الكتوو ( ؟ ) فرزند خود را چو باد * فرستاد ز آن بوم خندان و شاد چو كجتندى ( ؟ ) آمد بدين بوموبر * جهان كرد چون چرخ زيروزبر
--> ( 1 ) سه سنگ ( 2 ) چند مر ، شايد منظور جنتمور ، والى خراسان و مازندران باشد از جانب مغول . جهانگشاى جوينى ، 2 / 303 . ( 3 ) ياى ( 4 ) . . . فت ( 5 ) كركز و كوركوز در آن وقت از خدم جنتمور بود . تاريخ جهانگشا ، 2 / 219 .